بسم رب المهدی

وبلاگ شخصی حامد ونک

بسم رب المهدی

وبلاگ شخصی حامد ونک

بسم الله
من دانشجوی رشته معارف اسلامی و علوم سیاسی دانشگاه امام صادق (علیه السلام) هستم. این وبلاگ هم صفحه ای شخصی است برای من که بتونم یادداشت ها و خاطرات روزانه ام رو قرار بدم. از همه دوستان و بازدید کنندگان این وبلاگ درخواست می کنم که من رو با نکته هاشون، راهنمایی کنن.
یا علی

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

دیدار با سردار

دوشنبه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۳، ۰۱:۱۹ ب.ظ

دقیق یادم نمی یاد کی بود، ولی خاطره خوبی بود، خاطره دیدار سردار سرلشکر جعفری، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.

 

یادم نیست کی بود، چند شنبه بود، چه تاریخی بود، دقیق یادم نیست، شاید با یه جستجو تو اینترنت بشه تاریخ دقیقشون پیدا کرد، اجمالاً می دونم که حدود دی ماه 92 بود، در یک شب سرد زمستانی.

اطلاعیه حضور سردار و سخنرانی ایشون و موضوع سخنرانی تو محیط دانشگاه خورده بود، خیلی دوست داشتم که به موقع برسم به جلسه، خیلی دوست داشتم سردار رو ببینم. موضوع جلسه «انقلاب اسلامی در برابر استکبار جهانی» بود.

الان که دارم فکر می کنم نمی تونم به یاد بیارم که چرا دیر به مجلس رسیدم، شاید کلاس بودم!!! خاطرم نیست. وقتی رسیدم مسئول کمیته سیاست داخلی واحد سیاسی بسیج دانشگاه بهم گفت : «حامد! تو که بچه های دانشگاه رو خوب می شناسی، جلوی در وایسا و خبرنگارا و کسانی که از بیرون دانشگاه می یان رو بفرست پیش محافظ های سردار تا کارت خبرنگاری و وسایلشون چک بشه!» من هم یکم تو رو در وایسی موندم و قبول کردم.

نشستم جلوی در، هر چند دقیقه یک بار یکی دو نفر از در بزرگ و آهنی مسجد دانشگاه وارد می شدند و من می فرستادمشون پیش محافظا.

چند دقیقه ای به همین منوال گذشت. من که الان با علی، دوستم، جلوی در نشسته بودیم، دیگه داشت حوصله مون سر می رفت. شیطونی ام گرفت! یکی از بچه ها که تازه از در مسجد وارد شده بود و از همه جا بی خبر، گیر من افتاد!!!!

بهش گفتم: «آقای ..... ، برو پیش برادر های سپاه خودتو معرفی کن!!!» بنده خدا گفت: «برای چی؟» گفتم: «نمی دونم به من گفتن هر کسی وارد شده، بفرستمش پیش اونا!!!!».

آقا بنده خدا یهو رنگش پرید، با ترس و لرز داشت می رفت پیش عزیزان سپاه. حدود 15، 20 متری با ما فاصله داشتند، وقتی داشت می رفت، من و علی پشت سرش داشتیم از خنده غش می کردیم!!! بیچاره باورش شده بود، یک آن برگشت عقب و دید که ما داریم از خنده به خودمون می پیچیم. از قضیه با خبر شد و نرفت، به خیر هم گذشت، اگه می رفت یکم بد می شد.

خلاصه گذشت و وقتی دیدیم که دیگه کسی نمی یاد، رفتیم میان جمعیت نشستیم و به صحبت های سردار گوش دادیم. آخر های سخنرانی سردار بود و جلسه پرسش و پاسخ شروع شد. سوالات پشت سر هم پرسیده شد. بعد هم تقدیر و تشکر از فعالین بسیج دانشجویی دانشگاه و در نهایت پایان جلسه.

وقتی جلسه تموم شد، سردار به سمت در خروجی به راه افتاد. بچه ها دور تا دور سردار رو گرفته بودند، شلوغ بود، نزدیک در خروجی بود که من رفتم جلو و با سردار دست دادم و عرض ادب کردم. از هیچ جا هم خبر نداشتم.

آها! یادم اومد، فکر کنم مراسم سه شنبه شب بود، که من چهارشنبه بعد از کلاس، ساعت 10 رفتم خونه.

وقتی جمعه شب برگشتم دانشگاه، بچه ها گفتند : «حامد خوب عکسی با سردار انداختی ها!!! آخرین لحظه رفتی کنار سردار و کار خودتو کردی!» من از جایی خبر نداشتم، اصلاً هم یادم نبود که جلوی من عکاس اومده باشه و عکس گرفته باشه.

خلاصه عکس ها رو که دیدم، دیدم بله، عکاس چه کرده، چه هنری به نمایش گذاشته!!!

من و سردار جعفری

هر چی به بچه ها گفتم که من از این عکس در جریان نبودم و ....، باورشون نشد، گفتن رفتی با عکاس هماهنگ کردی، و گرنه عکس به این قشنگی چه طوری می شه؟؟؟

اون ها که باور نکردند، ولی شما باور کنید، هیچ عمدی در گرفتن این عکس نبوده!

ولی دست عکاس درد نکنه، عجب عکسی گرفته!!!
یا علی

نظرات  (۱۰)


سلام . خیلی ممنون اومدید نظراتو تایید کردید . هر روز میومدم میدیم .
ولی انصاا خیلی عکس قشنگی شده ها . . .

خیلی دوست دارم . تلاش هم میکنم . ببینم قسمت چیه . اصلا زنگ میزنن به ما برا مصاحبه . . .

موفق باشید
یا زهرا.س.

راستی میلاد حضرت زهرا رو هم تبریک میکم . . .

فعلا !!!
پاسخ:
علیک سلام!

خواهش میکنم، اصولاً نظر برای تأیید کردنه، کاری نکردم!

ان شاء الله که هر چی به صلاحه اتفاق بیفته براتون.

بنده هم تبریک میگم این روز پر برکت رو !

یا علی

سلام 
هر چی نگاه میکنم میبینم خیلی قشنگه ...
پاسخ:
سلام

ممنون
لطف دارید.

دانشگاه امام صادق ؟!

الآن خوندم . خوش بحالتون . واقعا دانشگاه امام صادق هستید ؟!

یعنی میشه منم بیام اونجا . . .
پاسخ:
بله، دانشجوی این دانشگاه هستم!

اگه خدا بخواد و خودتون هم بخواید و تلاش کنید، چرا که نه؟

سلام .

بابا ایول دمت گرم . خیلی خوشم اومد 
منم خیلی دوست دارم سردار رو از نزدیک ببینم .

موفق باشید ان شاءالله 

یا زهرا.س.
پاسخ:
سلام

ممنون

موفق و مؤید باشید.

سال خوبی رو براتون آرزو دارم.

یا علی

این باشه کلی حرف داشتا!

اختیار داری هر چی شما بگی!

پاسخ:
دیگه دیگه  ! ! ! 

حالا عکس و بیخیال نور بالا رو بچسب.

ولی نکن برادر . نکن .مردم آزاری خوب نیست.

نور شهادت و کم میکنه.

حلال کن حامد جون .کلی به عکست و ژستت خندیدم.

یا علی.

پاسخ:
باشه!

هر چی شما بگی !!!

یا علی
۰۹ مرداد ۹۳ ، ۱۵:۰۹ دریغــــــــــ ازیکـــ جوابـــــــــــ
سلام. 
وبسایت زیبایی دارید.
:)
پاسخ:
سلام 
ممنون، اختیار دارید. 
منتظر نظرات بعدی شما هستم. 
التماس دعا 
۲۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۱:۰۹ محمد حسین مرادی
خداوکیل اگه نهفمیدی دارن ازت عکس میگیرن برای کی دستت رو گذاشتی روی سینه ات؟؟
پاسخ:
بابا من رفتم عرض ادب و احترام کنم، عکاس عکس گرفت!!!
تو بخوای بری جلوی سردار جعفری دست به سینه ات نمی ذاری؟؟؟ احترام نمی کنی؟؟؟ 
نه خداییش؟؟؟
شایدم شماو سردار کارتونو خوب بلدبودید!!!!!!!!!!
پاسخ:
نمی دونم ، شاید!!! 
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
اره اره معلومه که هیچ عمدی در کار نبوده اصلا تابلویه که جفتتونم واستادین سمت عکاسه
ولی اذیت کردنه اون بنده خدا خیلی جالب بود ولی کاش میرفت پیش بچه های سپاهو حاله شما دو نفرو بد میگرفتن دله ماهم کمی شادمیشد
*** ***** ***** *** ** ** ** *** **** * **** ******* ***** *** *** ******
پاسخ:
من که گفتم، باور کنید یا نکنید، عمدی در کار نبوده، عکاس کارشو خوب بلد بود!!!!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی